یادبود فرمانده کیت هنری


به گزارش کیت هنری به نقل از ایسنا، حامد جرفی در سال ۱۳۳۲ در خوجه متولد شد و دوره ابتدایی و راهنمایی را در سوسنگرد به پایان رساند. مردم خویسان او را به خوبی می شناختند. وی پس از اخذ مدرک دیپلم در رشته ادبیات انگلیسی و فرانسه در دانشکده زبانهای خارجی اهواز پذیرفته شد. (در آن زمان دروس ادبیات انگلیسی و فرانسه با هم تدریس می شد).
دکتر احمد جرفی برادر حامد در خاطرات خود از برادرش نقل می کند: وی انقلابی و شاگرد ممتاز کلاس بود و دائماً اعلامیه های امام (ره) را منتشر می کرد و همیشه با علمای مجاهد در ارتباط بود. اهواز. حامد جرفی در آن سال ها مانند نیروی رزمنده دانشگاه بود. در «منطقه لشکر» اهواز خانه ای گرفت و اعلامیه های امام را در آنجا گم کرد. او دوستان زیادی داشت که یکی از آنها استاد دانشکده پزشکی دکتر جان کوپر بود که با حامد دوست بود. با اینکه مسلمان نبود. کوپر استاد روانشناسی بود و از ترجمه نهج البلاغه حمید خوشش می آمد و می گفت حضرت علی (ع) روانشناس بزرگی بود.
این معلم غیرمسلمان به قدری تحت تأثیر رفتار حامد قرار گرفت که سرانجام مسلمان شد و حتی برای آشنایی بهتر با آداب اسلام با شهید جرفی زندگی کرد. دکتر کوپر بعدها به یک محقق برجسته اسلامی تبدیل شد و یک مرکز اسلامی در لندن تأسیس کرد.
حامد مدتی در شرکت های اقماری صنعت نفت کار کرد و چند نفر دیگر را در پارسونز، یک شرکت خارجی در ایران، مسلمان کرد. حامد پس از مدتی به حوزه علمیه رفت و به تحصیل علوم انسانی پرداخت و کتب شهید مطهری را ترجمه کرد و گاه در موضوعات قرآن شعارهای انقلابی می داد.
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان مترجم برای امام به ویژه مصاحبه های امام در رسانه های فرانسوی مانند روزنامه معروف لوموند مشغول به کار شد. حامد به چهار زبان عربی، انگلیسی، فرانسوی و فارسی مسلط بود.
در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم طاغوت برای حامد حکم میدانی صادر کرد. یعنی مزدوران سلطنتی هر جا می دیدند می توانستند او را بکشند، بنابراین او همیشه با لباس مبدل می رفت و خانه ما همیشه تحت نظر بود و یک بار من دانشجوی پزشکی بودم. حامد در مسجد اباعبدالله الحسین (ع) مشغول به کار بود و در زیرزمین خانه جایی کند و کتاب ها و اعلامیه ها را در آنجا پنهان کرد.
دوران سربازی خود را در مسجد سلیمان گذراند و در همان زمان به تدریس مشغول بود. پس از پیروزی انقلاب به تدریس در دبیرستان دکتر فاطمی اهواز ادامه داد و به عضویت فعال جامعه اسلامی درآمد. مردم هویز عریضه ای نوشتند و خواستند. او همچنین کار خود را در یک شرکت نفت رها کرد و فرماندار Hoise شد. او رئیس ناحیه بود و در دبیرستان ابن سینا حویز به تدریس دین، قرآن و زبان انگلیسی می پرداخت.
او قبل از جنگ ازدواج کرد و مراسم عقد او که بسیار ساده بود با حضور استاندار وقت و مسئولان استانی برگزار شد.
با حمله دشمن به خوزستان، اوضاع بحرانی شد و خویزا که در فاصله کمی از مرز قرار دارد، هدف حمله دشمن قرار گرفت. بخشدار هویزه که فرمانده هم شد در بسیج عشایر حضور فعال داشت و نقش مهمی در تشکیل عشایر برای مقابله با دشمن داشت. او آموزش های رزمی و پارتیزانی می داد و خودش از «تفنگ 106» به سمت دشمن شلیک می کرد. آن موقع روی پشت بام خانه می خوابیدیم و گاهی شب ها عراقی ها و نیروهای نفوذی را می دیدیم که وارد حویزه می شدند. حامد نیز توسط دشمنانش شناسایی شد و رادیو عراق مرتباً نام او را اعلام می کرد. حامد همیشه می گفت حکومت حضرت مهدی (عج) از انقلاب ما می گذرد و انقلاب ما به خون نیاز دارد. عاشق شهادت بود.
درگیری های مختلفی با ضدانقلاب و نیروهای دشمن داشت. در یکی از درگیری ها به همراه شهید سید حسین علم الهادی در «چهارراه آبادان» اهواز، باید به سختی با ضدانقلابی که قصد کشتن آنها را داشتند و با وحشیگری و سرعت عمل این دو مواجه شدند. شهدا باعث فرار ضد انقلاب شد. عراقی ها نیز او را می شناختند و می دانستند که مرکز فرماندهی حویزه، فرمانداری آن شهر است. دشمن بخشداری را زیر اسلحه بست و حامد به خواست خود لشکر شکافت و مدتی به کما رفت. او را به تهران فرستادند و دو ماه بعد در 26 دی 1337 متواری شد و پیکرش در قطعه 24 بهشت ​​زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.

حتما بخوانید:
اگر امروز هیچ چیز دیگری نمی خوانید، این گزارش را در طراحی داخلی بخوانید

منبع: کیت هنری

دیدگاهتان را بنویسید

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik android rat duşakabin fiyatları hack forum fethiye escort bayan escort - vip elit escort html nullednulled themeskorsan taksiMobil Ödeme Bozdurmarekorbetgenco bahis